بیست و چهارم.

:: بیست و چهارم.

هوالمحبوب

امروز دوشنبه 95.16.1

امروز خواب موندم و کلاسم رو از دست دادم و  تا لنگ ظهر تو تخت بودم .خنده داریش به اینه که، دیشب بچه ها پرسیدن که فردا بریم یا نه و بنده موافق رفتن بودم و پیشنهاد دادم که بریم!!!



** پی نوشت :

یکی از دوستای جدیدم بهم پیام داد که یه عکسی دیدم و یاد تو افتادم و این عکس رو برام فرستاد .من این شکلیم ؟؟

قضاوت رو به بقیه واگذار میکنم...

منبع : رفیق شفیقبیست و چهارم.
برچسب ها :

نوزدهم.خیال کن که غزالم، بیا و ضامن من شو...یا امام رئوف...

:: نوزدهم.خیال کن که غزالم، بیا و ضامن من شو...یا امام رئوف...
هوالمحبوب
امروز جمعه 94.10.94




پیوست :
دلم برای حرم امام رضا خیلی تنگ شده بود و حسابی دلم هوای حرم کرده بود گوگل رو باز کردم یه خرده عکسای حرم رو سرچ کنم وهمراش فایل مداحی های همیشه ی توی درایوم رو باز کردم یه خرده که گذشت دیدم چیزی رو که میخونه اصلا برام آشنانیست خوب گوش کردم ببینم کدوم ترک رو داره میخونه دیدم داره نوحه برای امام رضا میخونه هرچی فکر کردم توی فایلم از این مداحی ها نبود برگشتم ببینم کجا رفتم دیدم اشتباه رفتم یه جای دیگه و یه فایل بی نام و نشون که برای امام رضا دانلود کرده بودم  و نمی دونستم ، رفتم باز کردم...یا امام رضا... اذن نمی دی آقا جان؟
دلم برای حرمت یه ذره شده ...من امام رضا میخوام ... یا امام رضا...

منبع : رفیق شفیقنوزدهم.خیال کن که غزالم، بیا و ضامن من شو...یا امام رئوف...
برچسب ها : امام ,میخونه ,برای امام

بیستم. یکی مثل سالی مک براید ...

:: بیستم. یکی مثل سالی مک براید ...

هواامحبوب

امروز 5شنبه 24.دی ماه .94

چقدر دیدن کارتون جودی ابوت حال آدم رو خوب میکنه .پریروز ها که بعد از امتحان افتضم رفتم خونه عمه کوچیکه اون کارتون جودی ابوت رو بهم داد.

دلم دوسته جون جونی میخواد ... یکی مثل سالی برای جودی؛دل سوز و بی شیله پیله و مهربون.

دلم دوستی میخواد که کلی باهم آتیش ببارونیم و اذیت کنیم و غم مونم نباشه که امتحانمون رو بد دادیم .بعد امتحان مثل اون موقع ها کلی پیاده راه بریم و حرف بزنیم تا حال مون خوب بشه ... اصن یکی باشه که حال هم رو بفهمیم ؛ وقتی دیدمش تمام غمام یادم بره ،بدی امتحانام یادم بره...دلم ...



** دوباره امتحانا تمام شد که پرچم خواستگار بازی علم بشه... عاقا، در این شهر نگاری نیست که دل ما ببرد ...آخه چرا؟!!!!


منبع : رفیق شفیقبیستم. یکی مثل سالی مک براید ...
برچسب ها : جودی ابوت ,کارتون جودی

هجدهم. خاک بر سر کن غم ایام را...

:: هجدهم. خاک بر سر کن غم ایام را...

هوالمحبوب

امروز سه شنبه 16.دی ماه .94





پیوست :ایام غم بار امتحانات را به همه دوست داران علم تسلیت عرض می نمایم ...

پیوست 2 : چشم برهم زدیم این ترم هم داره نفس های یه خرده مونده به آخرش رو میکشه ... اگ الان دوره کارشناسی بود خوشاله خوشال که هفته دیگه درسا فینیش ولی حالا تا اسفند گیریم اونم در حالی که ترم بعد شروع شده ...

پیوست 3: عنوان  از حضرت حافظ!

منبع : رفیق شفیقهجدهم. خاک بر سر کن غم ایام را...
برچسب ها : پیوست

بیست و پنجم . بهار...

:: بیست و پنجم . بهار...
هوالمحبوب
امروز 4شنبه 18.فروردین ماه .1395
اون قده این روزها هوا و عطر بهاری که هست خوبه که هروقت پام رو بیرون میذارم احساس میکنم عاشق همه چیز و همه کسم .چقدر حس و حال بهار خوبه .خدایا شکرت .
این روزهام داره به چشم بر هم زدنی میگذره .روزهایی پر از حس خوب .
میدونی چون کارشناسی به بهترین حال و راحت گذشت فکر نمی کردم ترم یک رو این قدر راحت مشروط بشم مخصوصا برای منی که تا الان مشروطی و حس خیلی بدش تعریفی نداشت . به خودم قول دادم حتی اگ این ترم هم خدای نکرده خدای نکرده مشروط شدم و در شرف اخراج (آخه این چه وضع ارشده بدون این که آمادگی بدن و درمورد قوانین متفاوتش برامون بگن شیوه شون رو عوض میکنن.خود بنده فکر میکردم زیر 12 مشروطی هست خوش خوشال میگشتم برای خودم ، وگرنه یه رویکردی برای جلوگیری از این اتفاق اتخاذ میکردم) نذارم حس خوب درس خوندن و دانش جو بودن و دید مثبتم نسبت به همه چیز عوض بشه . نهایتش اینه که دوباره مجبورم بخونم برای کنکور .البته از ته دلم دعا میکنم و دارم تمام تلاشم رو میکنم که این ترم معدلم خوب بشه .
خدایا توکل به خودت
و بابت همه چیز شکرت...

** فردا و پس فردا دو روز با برنامه فشرده است .  از کلاس گرفته تا کارهای پروژه و مهمونی آرمه داری عمه جونی و پاگشا ،کلا یه وضعی!
منبع : رفیق شفیقبیست و پنجم . بهار...
برچسب ها : میکنم ,خدای نکرده

متوسط بودن یا نبودن مساله این است ...

:: متوسط بودن یا نبودن مساله این است ...

هوالمحبوب

امروز یک شنبه 13.دی ماه .94

این هفته و هفته آینده یکی از سنگین ترین هفته های ترمه .خدایا اگ این ترم به خیر و خوشی تموم بشه دیگه فعلا!!! هیچی ازت نمی خوام ...

...

چرا این همه برام تصوری که مردم ازم دارن مهمه و بهش اهمیت میدم آخه ؟!!الان که فکرش رو میکنم شاید اگ اهمیت این موضوع برام کم میشد خیلی وقتا زندگی برام راحت تر بود .چقدر متوسط بودن سخته ، نه تنها برای من بلکه برای خیلی ها ...

از نظر چهره ، از نظر خانوادگی ، از نظر مالی ، از نظر درسی ...

می دونی هر کدوم از این ها به آدم حس رضایت میده و درصد رضایت مندی که از خودش داره رو بالا میبره ولی امروز که فکرش رو میکردم توی خوشبختی آدم شاید هیچ تاثیری نداشته باشه . داشتم فکر میکردم من یه زمانی شاگرد اول مدرسه بودم و همه من رو میشناختن  ،توی مقطع بعدی من شاگرد متوسط بودم و یه عده دیگه شاگرد زرنگ .الان بعد 7-8 سال گذشتن از اون دوره ها چی شد؟

وقتی برام مهم نباشه بقیه پشت سرم از خنگ بودنم بگن و سوال هایی رو که میپرسم برای بقیه واضحات باشه یا اصن وقتی استاد سرکلاس ضایت میکنه و باعث خنده کلاس میشه اگ برام مهم نبود دیگه نه استرس درسی بود و نه سوال پرسیدن...(بگما الان این جوری نیستم و چون همه فک میکنن درسم خوبه کار سخته)

چرا آدم دلش میخواد خیلی خوب باشه و خوب به نظر بیاد.چرا قبول متوسط بودن برامون این همه سخته و شاید همه ی این آرایش ها و عمل های زیبایی برای همین باشه که تو از بقیه خیلی بهتر باشی ... یه سر و گردن بالاتر باشی .

اعتراف به متوسط بودن سخته ...


ادامه مطلب
منبع : رفیق شفیقمتوسط بودن یا نبودن مساله این است ...
برچسب ها : برام ,باشه ,سخته ,خیلی ,بقیه ,شاگرد ,متوسط بودن ,بودن سخته

بیست و یکم .

:: بیست و یکم .

هوالمحبوب

امروز دوشنبه5 .بهمن ماه.94

بهله ،یه هفته کامل استراحت مطلق بودم و در واقع خودم رو با رمان و فیلم خفه کردم .ولی دوباره کارام شروع شد .هم ورک هایی که هنوز مونده و پروژه ها و آخرین امتحان ترم که روز اول ترم آینده یعنی شنبه داریم .

و دوباره از 5شنبه که میخوام برم کلاس قرآن ... برای این یکی که واقعا خوشحالم و پر از حس خوب!!

امروز بابروبچ رفتیم کتاب خونه  برای کار کردن روی هم ورک مون و همش داشتیم حرف میزدیم و میخندیدیم به جای کار!!اینم نتیجه اخلاقی کنارهم بودن 4تا دختر !!

با دلم کلی قول و قرار گذاشتیم برای این ترم ...


منبع : رفیق شفیقبیست و یکم .
برچسب ها :

بیست و ششم.

:: بیست و ششم.

هوالمحبوب

امروز 1شنبه 29. فروردین ماه.95

به این زودی یک ماه از سال جدید هم گذشت و باز هم به این زودی به رجب رسیدیم .انگار همین دیروز بود که با س. و م. رفتیم اعتکاف . چه زود عمرمون میگذره . پارسال تازه کنکور داده بودیم و حالا امسال من و س. دانشجوییم و م. در شرف ازدواج .

چند روزیه که مامان و بابا راهی پایتخت شدند و من رو با خواهر کوچیکه و این دو تا وروجک تنها گذاشتند .

یک ماهی هست که بیش از پیش از خودم راضی ام ولی هنوز هم سر درگمم و هزار و یک حس که نمی دونم  نتیجه ی دانشگاه اومدنمه یا این که چون مسیر و نحوه و روند زندگیم با قبل تر ها خیلی متفاوت شده .  هر چی هست گاهی حس بدی بهم میده .

قرار شده یه درس رو با یار این روزهای دانشگاهم حذف کنیم ،باشد که از درس خوندن مثل سابق لذت بیش تری ببریم .


** بعدالتحریر : بعضی از آدم ها همین جور الکی یهو اون قدر به دلت میشینن که بودنشون کلی بهت انرژی میده .مثل این دو تا دوست جدید کلاس پ.ت که هم رشته ای ما نیستن و مهندسی پزشکی میخونن . یکی شون که از اون چهره بامزه هاست که عینک کایوچویی گرد میزنه و این  چهره ش رو خیلی جدی میکنه ولی خیلی مهربون و دوست داشتنیه و پ . که کلا یه حس مهربونی داره .

تجربه ثابت کرده کسایی که توی برخورد اول خیلی جدی به نظر میرسن این ها همونایی هستن که بعدا میبینید خیلی مهربون و شوخن بعضن میشن دوستای چندین و چند ساله ت.

من چندین تا از این دوستای گل و باحال و مهربون دارم .


منبع : رفیق شفیقبیست و ششم.
برچسب ها : خیلی ,مهربون ,خیلی مهربون

بیست و سوم .سالی که گذشت...

:: بیست و سوم .سالی که گذشت...

هوالمحبوب

امروز 1.فروردین ماه .95

سالی که گذشت سال بدی نبود ولی چون نیمه ی دومش بر من سخت تر گذشت بیشتر سختی هاش به یادم مونده .عیدش که برای من کلی خاطره ی متفاوت و جدیدو دوست داشتنی داشت در حالی که برای اولین بار فراغ البال خوش میگذروندم،حس خیلی خوبی بود و بعدشم که 6 ماه درحال استراحت و تفریح ،پراز فیلم و رمان .حس خوبی بودالبته برای یک مدت کوتاه نه تمام عمر.بعد هم که نتیجه کنکور اومد ، همون روزی که با دختر عموها رفته بودیم پارک .فکر نمی کنم اون حس خوب رو هیچ وقت فراموش کنم یا باز هم تجربه کنم .واقعا به تمام معنا حالم خوب بود.
شاید بشه گفت اون چیزی رو که سال 94 توشه خودم کردم از همیشه کمتره و اون به دلیل روند جاهلانه ای بود که از ابتدای سال پیش گرفتم.شاید تنها دل خوشی من اون سه جز حفظ و بعدهم هر روزه دانشگاهم که هیچ راضیم نمی کنه.
این یک سال زندگی من با تمام سال های عمرم متفاوت بود ولی همین یک سال کافیه.این سرخوشی متفاوت وبی خبری یک ساله کافیه .
همه چیزهایی که من رو مرتبط میکرد رو پاک کردم تا این همه حس خوب برام تبدیل به یک عادت بد نشه و خاطره ی خوبش همیشه برام بمونه .
باید بشینم هدف های امسالم رو دقیق مشخص کنم و ببینم دلم میخواد سال دیگه کجا ایستاده باشم.دلم سالی پر از عطر خدا میخواد .برعکس سال 94 که اگ بخوام اسمی براش بذارم سرخوشانه ترین و بی هدف ترین و بیخبر ترین سالی بود که گذروندم .اصلا خودم نبودم . دیگه این اواخر کیلومتر ها با خودم فاصله داشتم . شاید راست میگن که آدم سالش رو هر جور شروع کنه تا آخر سال همونه .نمی دونم ، شاید...


خلاصه این که دلم کلی اتفاق های خوب میخواد که شاید خودم باید برای داشتن شون قدم بردارم و تلاش کنم .


منبع : رفیق شفیقبیست و سوم .سالی که گذشت...
برچسب ها : شاید ,سالی ,میخواد ,متفاوت ,گذشت ,تمام